لبيك يا حسين
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


حديث رضوي

قال الرضا (ع) يا ابنَ شبيب إن سرّك أن يكونَ لَك مِنَ الثواب مِثلَ ما لِمَن استشهِد مَعَ الحُسين بن علي (ع) فقُلمَتي ذكرتهُ يا ليتني كُنت معكم فَافوز فوزاَ عَظيماَ . اي پسر شبيب ، اگر دوست داري ثوابي مانند ثواب كساني كه همراه حسين بن علي (ع) شهيد شدند داشته باشي ،هر زمان كه ياد امام حسين (ع) افتادي بگو «‌اي كاش من هم با آن ها بودم تا به رستگاري عظيم مي رسيدم . » عيون اخبار الرضا (ع) ، ج 1 ، ص 300 .



مناجات هاي شهيد چمران

خوش دارم که در نيمه هاي شب در سکوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمايم، محو عالم بي نهايت شوم . از مرزهاي علم وجود در گذرم و در وادي ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چيزي را احساس نکنم.



فرازي از صحيفه سجاديه

يَا فَارِجَ الْهَمّ، وَ كَاشِفَ الْغَمّ، يَا رَحْمَانَ الدّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا، صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ، وَ افْرُجْ هَمّي، وَ اكْشِفْ غَمّي. يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ يَا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ، اعْصِمْنِي وَ طَهّرْنِي، وَ اذْهَبْ بِبَلِيّتِي. ترجمه : اى زداينده اندوه، و اى زايل كننده غم، اى بخشنده در دنيا و آخرت، و مهربان در هر دو سراى، بر محمد و آل محمد رحمت فرست، و اندوه مرا بر طرف كن، و غمم را بزداى. اى يگانه، اى يكتا، اى بى‏ نياز، اى كسى كه نزاده و زائيده نشده، و هيچ همتائى نداشته، مرا نگاه دار و پاك ساز، و گرفتاريم را بر طرف كن .



حديث موضوعي

حدیث موضوعی




جستجو






لبيك يا حسين

السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين (ع)



آخرین نظرات

  • خادم الرضا در آزاده در دنيا و آخرت ؛ حربن يزيد رياحي
  • مهسا در امام سجاد (ع) در مجلس یزید
  • حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت  در تكيه گاه كاروان كربلا ؛‌عباس بن علي (ع)
  • شبتاري  در تكيه گاه كاروان كربلا ؛‌عباس بن علي (ع)
  • گل نرگس  در همراه سفیر امام؛ عبد الرحمن بن عبدالله
  • گل نرگس  در مؤذن كربلا؛حجاج بن مسروق جعفي
  • گل نرگس  در عاشق پاک باخته؛ مسلم بن عوسجه
  • مهدیه در سفیر سرخ؛قیس بن مسهرصیداوی
  • فاطمه در محرم
  • زهرا در سند 2030 چیست؟
  • فاطمه در آسيب هاي فرهنگي انقلاب اسلامي
  • سارا در احترام به افكار فرزندان
  • رحیمی  در احترام به افكار فرزندان
  • صفري زاد  در حضور حضرت زينب (س) در مجلس يزيد
  • مرکز تخصصی تفسیر شاهین شهر  در حضور حضرت زينب (س) در مجلس يزيد
  • مرکز تخصصی تفسیر شاهین شهر  در شجره ملعونه بنى اميه در قرآن
  • مرکز تخصصی تفسیر شاهین شهر  در تامين معاش زندگى كودك , عبادت است
  • مرکز تخصصی تفسیر شاهین شهر  در جبرئيل گهواره جنبان امام حسين عليه السلام
  • رحیمی  در مولاعلي (ع)
  • رحیمی  در غدیر


  • آذر 1396
    شن یک دو سه چهار پنج جم
     << <   > >>
            1 2 3
    4 5 6 7 8 9 10
    11 12 13 14 15 16 17
    18 19 20 21 22 23 24
    25 26 27 28 29 30  




    آمار

  • امروز: 3
  • دیروز: 2
  • 7 روز قبل: 4
  • 1 ماه قبل: 28
  • کل بازدیدها: 5611




  • رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 92
  • رتبه مدرسه دیروز: 3
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 224
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 3
  • رتبه کشوری 90 روز گذشته: 231
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 3




  • اوقات شرعي




      شهید_احمد_کشوری   ...

    صبحانه ایﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻠﺒﺎﻥﻫﺎ ﻣﯽﺩﺍﺩﻡ، ﮐﺮﻩ، ﻣﺮﺑﺎ ﻭ ﭘﻨﯿﺮ ﺑﻮﺩ.
    ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺷﻬﯿﺪ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﻣﺮﺍ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ : ﻓﻼﻧﯽ ! ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﻠﻪ !
    ﮔﻔﺖ : ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺟﻨﮕﯽ ﺩﺭ ﻣﻬﻤﺎﻧﺴﺮﺍ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ؟
    ﭘﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺟﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺑﺴﺮ ﻣﯽﺑﺮﺩ .ﺷﻤﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮐﺮﻩ، ﻣﺮﺑﺎ ﻭ ﭘﻨﯿﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻫﯿﺪ .
    ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺗﻮﭖ ﻭ ﺗﺎﻧﮏﻫﺎﯼ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺠﻨﮕﯿﻢ، ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻣﺎ ﺍﯾﻦﮔﻮﻧﻪ ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ .
    شماباید یک روز به ما کره ویک روز دیگر پنیر وروزسوم مربا بدهید.
    ماباید درسه روز ازاینها استفاده کنیم، وگرنه این اسراف است
     ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﮑﻨﯿﺪ.
    ﻣﻦ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﺸﻢ ! ‏

     راوی: ﺣﺎﺗﻢ ﺭﻣﻀﺎﻧﯽ

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: شهدا  لینک ثابت



    [دوشنبه 1396-09-20] [ 02:58:00 ب.ظ ]





      خاطرات زيارتی هرچند...   ...

    خاطرات زيارتی هرچند…
    از نظر غالباً نخواهد رفت
    آخرين‌بار كه حرم رفتم
    هرگز از ياد من نخواهد رفت

    ياد دارم در آخرين ديدار
    در حرم ازدحام زائر بود
    در نگاهم دويد دختركی
    به گمانم كه از عشائر بود

    دست در دست مادرش آرام
    دخترك رفت روبروی ضريح
    دست خود را گذاشت بر سينه
    دست خود را كشيد روی ضريح

    با همان لحن كودكانه‌ی خود
    گفت آرام: “دوستت دالم”
    دو سه شب پيش كه سه‌سالم شد
    مادرم گفت با تو همسالم

    مادرم گفته می‌شناسيدم
    ايلياتی‌ام… اهل ايرانم!
    تا زبان باز كرده‌ام، اول
    زير لب گفته‌ام: “حسين جانم"!

    مادرم گفته: از تو بايد خواست
    آرزوی بزرگ و كوچك را
    تا كه هم بازی‌ات شوم امروز
    هديه آوردم اين عروسك را

    مادرم گفته: در كنار ضريح
    حرف سوغاتی حرم نزنم
    تشنه‌ام شد… اگر، نگويم آب!
    حرف از گوشواره هم نزنم

    مادرم گفته‌است: بابايت
    مثل بابای من شهيد شده
    راستی! گيسوان من مشكی‌ست
    تو چرا گيسويت سپيد شده؟!

    مادرم گفته: پای تو زخمی‌ست
    همه همراه مرهم آوردند
    نيست بابای ما ولی ما را…
    تا حرم چند محرم آوردند!

    با صدای بلند هم نشده
    هيچ مردی مرا صدا بزند
    بعد بابا چه بر سرت آمد
    كی دلش آمده تو را بزند؟!

    به تن زخمی‌ات قسم! هرگز
    خال بر اين حرم نمی‌افتد
    قول دادم به مادرم چون تو
    چادرم از سرم نمی‌افتد

     

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: امام حسين (ع)  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1396-08-17] [ 07:29:00 ب.ظ ]





      امام سجاد (ع) در مجلس یزید   ...

    وقتی حضرت امام سجاد(ع) به همراه اسرا به مسجد اموی آمد، از یزید درخواست کرد که سخن بگوید.یزید گفت آری،لیکن ناروا مگو.

    امام فرمود:” من در جایگاهی قرار دارم که سزاوار نیست سخن بیهوده بگویم…” یزید دستور داد تا زنجیرها را از او برگیرند.امام وقتی بالای منبر رفتند ابتدا حمد الهی را به جای آوردند، پس فرمودند:ای مردم! من فرزند مکه و منی هستم، من فرزند کسی هستم که با اطراف عبایش حجرالاسود را حمل نمود،من فرزند بهترین کسی هستم که احرام بست و طواف کرد،من فرزند بهترین کسی هستم که حج به جای آورد و تلبیه گفت،من فرزند بهترین کسی هستم که از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی سیر داده شد،من فرزند کسی هستم که به خداوند به اندازه ی دو کمان یا کمتر نزدیک شد،من فرزند کسی هستم که با ملائکه ی آسمان نماز خواند،منم فرزند رسول خدا،منم فرزند علی مرتضی،من فرزند کسی هستم که با مشرکات آن قدر جنگید که زبان به لا اله الا الله گشودند….
    منم فرزند فاطمه زهرا،منم فرزند بهترین زنان،آن قدر این کلمات را کرد که یزید از شورش مردم بر خود ترسید و به مؤذن دستور داد تا اذان بگوید؛ وفتی مؤذن ندای اشهد ان محمدا رسول الله دادند؛امام اشاره به یزید کردند و گفتند یزید محمد جد من است یا جد تو! اگر بگویی جد من است دروغ گفته ای و اگر بگویی جد تو است پس چرا ذریه اش را به قتل رساندی!!

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: ياران عاشورايي  لینک ثابت



    [شنبه 1396-08-13] [ 04:40:00 ب.ظ ]





      حضرت زینب ( س) و عبور از قتلگاه   ...

    بعد از ظهر روز یازدهم محرم بود.زنان از سپاه ابن سعد درخواست کردند که آنها را از کنار قتلگاه عبور دهد تا بار دیگر با اجساد شهدای خود وداع کنند.وقتی که چشم زینب (س) به بدن برادر افتاد فریاد زد:” وامحمداه، صلی علیک ملیک السماء هذا حسین بالعراء مرمل بالدماء، صریع بکربلا، مقطع الاعضاء، مجزور الرأس من القفا، مسلوب العمامة والردا و بناتك سبايا و ذريتك قتلي تسفي عليهم الصبا و …..
    ای محمد(ص) ! درود فرشتگان آسمان بر تو باد، این حسین است که بر خاک افتاده و به خون آغشته شده است. [این کشته فتاده به هامون حسین توست،این تن چاک چاک غرق به خون حسین توست] این حسین توست که بدنش در بیابان افتاده و بدنش قطعه قطعه شده است و سرش از قفا بریده شده است و لباسهایش به یغما رفته است. و دخترانت اسیر شده اند، و بر بدن فرزندان کشته ات باد صبا می وزد.از این گفتار هر دوست و دشمنی گریست “. گریه و ندبه در آن حال بسیار شد.سپس آن بانو بدن برادر را رو به آسمان بلند کرد و گفت :

    ” الهی تقبل منا هذا القربان ؛ معبودا !از ما این قربانی را بپذیر".

    یاران شیدای حسین بن علی (ع) ، مرتضی آقاتهرانی

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: حضرت زينب (س)  لینک ثابت



     [ 04:29:00 ب.ظ ]





      شیعَتی ما إن شرِبتم . . .   ...

    بعد از ظهر روز یازدهم محرم بود که خاندان امام حسین (ع) را از کنار قتلگاه عبور می دادند همین که سکینه به کنار بدن مطهر اباعبدالله(ع) رسید،گردن به گردن مطهر ولی الله نهاد.

    بعد از آن خود فرمود که شنیدم از حنجره ی مبارک (حضرت اباعبدالله الحسین (ع)) این ندا آمد:
    “شیعَتی ما إن شرِبتم عَذب ماء فذکرونی
    او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی “
    ای شیعه! وپیروان من هرگاه آب گوارا نوشیدید مرا یاد کنید؛
    یا اگر از غریب یا شهیدی شنیدید،بر من گریه کنید".
    پس هر چه کردند نتوانستند او را از بدن پدر جدا سازند تا این که گروهی جمع شده، به زور او را از جسد مطهر امام جدا ساختند.

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: امام حسين (ع)  لینک ثابت



     [ 04:25:00 ب.ظ ]





      زنده کنندگان خون شهدای کربلا   ...

    امام سجاد (ع) در کوفه
    با ورود کاروان به کوفه، و با دیدن سرها بر نیزه و اسارت آل الله، به ناگاه زنان اهل کوفه شروع به گریه و زاری کردند،در حالی که گرببان چاک می دادند.امام سجاد(ع) فرمود:” این گروه بر ما می گریند،پس چه کسی غیر اینها ما را کشته است؟”
    امام پس از آن پیش زمینه های مناسب به نطقی آتشین پرداخت:"ای مردم!شما را به خداوند قسم می دهم،آیا شما می دانید که نامه به پدرم نوشته اید و به او نیرنگ زده اید و شما عهد وپیمان بستید و بیعت کردید؟سپس او را کشتید و خوار کردید.پس وای بر شما…”
    پس از این سخنان،فریاد اشک و آه مردم بلند شد.امام(ع) گفتاری دیگر با لحنی مهربان بیان داشت:” خداوند کسی را که نصیحت مرا بپذیرد و سفارش مرا درباره ی خدا،رسول و اهل بیت قبول کند،حفظ کند که البته ما و رسول خدا را برترین الگو بر خود گرفته اند.”

    پس از آن مردم گفتند: ای پسر پیامبر!ما همگی گوش می دهیم، اطاعت می کنیم و پیمان شما را به گردن می نهیم،در جنگیم با کسی که با شما در جنگ باشد و در صلحیم با کسی که با شما در صلح باشد تا که انتقام شما را از ظالمان بگیریم.
    امام در پاسخ فرمود :” دور است، ای مکاره های فریبکار!بین شما و شهوات نفسانی شما فاصله افتاده،آیا اراده کرده اید به سوی من آیید آن گونه که پیش از این به پدرانم روی آورده اید؟هرگز”

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: ياران عاشورايي  لینک ثابت



     [ 04:22:00 ب.ظ ]





      مدرسه عبادتگاهه   ...

    نمی‌دونستم هر وقت می‌خواد بره مدرسه
    وضو می‌گیره؛
    چند بار هم دیدم توی حیاط
    مشغول وضو گرفتنه.
    بهش گفتم: مگه الان وقت نمازه
    که داری وضو می‌گیری؟!
    گفت: «مادر جون، مدرسه عبادتگاهه!
    بهتره انسان [وقتی] می‌خواد بره مدرسه،
    وضو داشته باشه.»

    شهید_رضا_عامری

    دوران طلایی، صفحه ۵۴

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: شهدا  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1396-08-03] [ 12:39:00 ب.ظ ]





      تكيه گاه كاروان كربلا ؛‌عباس بن علي (ع)   ...

    حضرت ابوالفضل (ع) كمالات ظاهري و باطني بسيار و قامتي رشيد ،‌چهره اي زيبا و شجاعتي كم نظير داشتند. به خاطر سيماي جذابشان به قمر بني هاشم مشهور بودند.

     مقام حضرت عباس (ع) تا به انجاست كه امام معصوم به ايشان مي گويند «‌جانم به فدايت » شب تاسوعا دشمن قصد حمله داشت. 

    سيدالشهدا (ع) فرمودند:‌«‌اي عباس ! جانم فدايت . برو از آنان بپرس كه چه شده و چه اتفاقي افتاده است ؟ » عصر عاشورا هم كه از رزم آوران فقط اباالفضل العباس و امام حسين (ع) مانده بودند حضرت عباس (ع) نزد امام رفتند تا اجازه جهاد بگيرند. سيدالشهدا فرمودند : « اي برادر تو پرچم دار من هستي » عباس عرض كرد :‌«‌سينه ام از اين منافقين به تنگ امده است بگذار تا به خون خواهي شهيدانمان به ميدان روم . » 

     بعد از شهادت عباس (ع) امام حسين (ع) در كنار پيكر برادر فرمودند : « برادرم اباالفضل !‌اكنون كمرم شكست و رشته تدبيرم گسست . » سپس در حالي كه اشك بر گونه و محاسن داشت برادر را بوسيد .

    امام سجاد (ع) فرموده اند : « براي عباس (ع) نزد خداوند تبارك و تعالي مقامي است كه همه شهدا به آن غبطه مي خورند. »

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: ياران عاشورايي  لینک ثابت



    [شنبه 1396-07-29] [ 03:39:00 ب.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
     
     
    مسابقه راوی مهر