معلم شهید عاشورا؛بریر بن حضیر

سید القراء کوفه اش می گفتند. کودکان و جوانان کوفه در مسجد به طنین دلنشین قرآنش گوش می سپردند.بریر با شنیدن خبر حرکت امام حسین (ع) خود را به مکه رساند و تا کربلا همسفر امام خویش شد.
هنگامی که سپاه حر با کاروان امام روبه رو شد؛امام در جمع اصحاب فرمودند:

“یاوران من!آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پروا نیست؟! من مرگ را جز کامیابی و زیستن با ستمکاران را جز ناکامی نمی دانم.”
بریر با صدای گیرایی گفت:

“فرزند شایسته ی رسول!این منت خداست بر ما که نگاه تو باشد و جان سپردن ما.کدام شکوه و شوکت از این فراتر که بدن هایمان قطعه قطعه بر خاک افتد و شفاعت جد تو در قیامت پناهمان باشد!”
شب عاشورا بریر در جمع اصحاب شوخی و مزاح می کرد.گفتند:"بریر،هیج گاه این گونه ندیده بودیمت!"بریر گفت:"میان ما و دوست، شمشیری فاصله است.ای کاش این فاصله، زودتر برخیزد.در این حال مگر جز شادی رسم دیگری می شناسید؟!”

اشتراک گذاری این مطلب!
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.
عبارت امنیتی فوق را بازنویسی نمائید. (غیرحساس به حروف کوچک و بزرگ)